تهران پلاست: نمایشگاهی برای اثبات تمام ادعاهای پوچ!

تهران پلاست: نمایشگاهی برای اثبات تمام ادعاهای پوچ!

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

آیا می توان به نمایشگاهی که نه در داخل و نه در خارج محوطه آن از تابلوهای راهنما برخوردار نیست، و کمبودهای متعدد دارد و بازهم عده ای با غیرت و تعصب در این صنعت دارند بار توفیق و هزینه ها و اینده اش را به دوش می کشند، امیدی برای آینده داشت؟ اگر حوصله دارید بخوانید شاید شما هم امیدوار شوید!!

نقدی به روایت صدها تصویر و تعدادی گفتگو از یک آرزو؛ سخنی با مدیران شهرداری و پتروشیمی و نمایشگاه به بهانه نمایشگاه

یادآوری: نوشتن این نقد، که می توانست همان شب قیل از افتتاح نمایشگاه انجام شود، به هیچ روی به مفهوم نادیده گرفتن ارزش بزرگ  اقدام و عمل کسانی که برای حضور در نمایشگاه هزینه کردند و یا تلاش های سایر صنعتگرانی که از نمایشگاه بازدید کردند، نیست. این نقدی منصفانه (از دیدگاه نگارنده) است که همه، برخی یا هیچکس می توانند آن را بپذیرند یا رد کنند و فقط یک هدف مهم را تعقیب می کند: اهل این صنعت از خرد  تا کلانش با صرف هزینه های کلان طی 4 دوره اول "ایران پلاست"، آن را به یک لقمه فربه تبدیل کردند و سپردندش به دست کسانی که از دیدگاه این نگارنده غریبه ترین ها برای این صنعت هستند. کسانی که هیچکدامشان رنج راه را تحمل نکردند تا به این صنعتگران عزیز یک خسته نباشید بگویند، زیرا برایشان درآمدی نداشت. این نقد را با عشق به تمامی شما که در این رویداد حاضر بودید و زحمت کشیدید و آنها که نیامدند و ندیدند (مثل خودم) با برداشت از تصاویر و  گفتگو با تعدادی از غرفه گزاران و بی مشورت با هر یک از همکارانم نوشته ام، با این امید که اشکالات اساسی دیده شده و "تهران پلاست"  طی چند دوره به همان جایگاه برسد، اما به دست نا اهلان نیفتد، و مسوول این سایت هم مختار است به انتشار یا عدم انتشار آن. (احمد علی ساعت نیا).

پیش درآمد: پیشاپیش لازم می دانم از تمام زحمات دوست گرانقدر و به ویژه یکی از امیدهای بزرگ و آینده این صنعت که برای این نمایشگاه بسیار تلاش کرد و یکایک صنعتگرانی که در این نمایشگاه شرکت کردند (غرفه گزار یا بازدید کننده) به سهم خود تشکر و قدردانی کرده و تاکید کنم که این نقد (احتمالا طولانی) نافی ارزش زحمات بی جون و جرای آنها نیست. البته اگر هم حوصله ای ماند، آغاز ماجرا را در پایان بخوانید.

اصل نقد و سخنی با سه گروه:

اول: آقای شهردار و شورای شهر تهران

آقای شهردار ببخشید که اسمتان را نمی دانم. کاری هم با مقامات ندارم که بخواهم وقت برای جستجو بگذارم. هرکه هستید باید خودی باشید نه "نخودی" مثل بنده و میلیون ها همشهری تهران و اطراف تهران نشین "عوارض بده" به شهرداری. اما روی سخنم با شماست. آقای شهردار، شنیده ام که نمایشگاه "شهر آفتاب" که شبها همانند گورستان اطرافش گویی خاک مرگ بر آن پاشیده اند، متعلق به شهرداری است. باشد یا نباشد، عده ای به آن دل خوش کرده اند و اگر اشتباه نکنم عده ای دیگر هم در سودای به چنگ آوردن ملک طلای نمایشگاه خیابان چمران هستند. تا آن زمان، اینکه چندین چند هزار لیتر بنزین باید مصرف شود برای راه گم کرده ها، اینکه چه میزان وقت با ارزش انسان ها باید تلف یافتن شهر آفتابی باشد که از دلگیر ترین سایه ها هم دلگیرتر است و... مسوولیت کیست؟ شما؟ شورای شهر؟ مدیریت نمایشگاه؟ اصلا واقعا نمیدانم که مسوولیت این همه تابلوهایی که وجود ندارند یا اگر هم دارند، هر نابلدی را هم سر در گم می کنند، با کیست؟ همه که شما نیستند که به هزینه ملت با اتومبیل و راننده ویژه بیایند و بروند و برایشان مهم نباشد که بزرگراههای این شهر از نبود تابلوهای راهنما و تابلوهایی که درست در ابتدای خروجی ها نصب شده و سایر بلبشوهای این شهر بی صاحب، در رنج است. وظیفه شما نیست؟ وظیفه شورای شهر هم نیست؟ وظیفه مدیریت شهرکتان که هست؟ اصلا از آنجا که ایرانی هستید، نباید دلتان برای این شهر و هزینه های ناپیدایش بسوزد؟. نزدیک به 4 ساعت رانندگی و سر درگمی در خیابان های اسلامشهر و باقرآباد و کهریزک و واوان و رباط کریم و باقی حاشیه های شهر تهران نشان می دهد که وقتی "شهر آفتاب" شهرداریمان این باشد، آن بندگان خدا چه ها که نمی کشند و چه تلفاتی که در سکوت و بیخبری ما تهران نشین ها در این خیابان های بدون روشنایی و بسیار خطرناک و فاقد هرنوع تابلو و خط کشی، نمی دهند. سخن بسیار است اما خواننده چه گناهی کرده؟ آیا دهها ادعای شما برای این شهر مثل همین یک موضوع پوچ نیست؟

 دوم: مسوولان پتروشیمی

 اینکه نیامدن  و بازدید نکردن هیچ یک از شما از نمایشگاهی که متعلق به این صنعت بود، یعنی همان صنعتی که "ایران پلاست" را تقدیمتان کرد و هر جا کم می آورید از آن مایه می گذارید و خود را حامی صنایع تبدیلی معرفی می کنید، جای بسی خوشبختی بود حرفی نیست. زیرا اولا؛ شاید عده ای با این بی عملی شما بالاخره باورشان شود که آنچه که برایتان اهمیتی ندارد همین صنعت است و احتمالا تعطیلی تمامی آنها نهایت آرزوی شماست تا الباقی نفت و گاز این مملکت را هم با انرزی ایرانی به مواد اولیه تبدیل کنید و به شرکای شرق و غربتان بدهید و ثانیا؛ خوشبختانه در نبود شما دیگر به دولا و راست شدن هیچکس نیازی نبود و به جایش تصاویر و سخنان زحمتکشان واقعی این صنعت دیده شد.

اما آیا همین ندانم کاری بازهم ادعاهای پوچ شما را برای حمایت از این صنعت ثابت نمی کند؟ امید که با تشکیل "شورای تشخیص مصلحت صنعت پلاستیک" که طرحش را مدتها قبل در جمعی مطرح کردم به بار بنشیند و شورایی از خبرگان این صنعت از سراسر کشور تکلیف "حق نفت" این صنعت از مواد تبدیلی را به دولتها تفهیم نمایند. 

به گفته تعدادی از شرکت کنندگان در این نمایشگاه که با آنها شخصا صحبت کرده ایم، بسیاری از آنها ایران پلاست سالهای اخیر را موجب تحقیر خود، مزاحمت های فراوان به هنگام برگزاری نمایشگاه، هزینه از جیب صنعت برای تبلیغات خود دانسته و حالا "تهران پلاست" را خانه خود می دانند. به ناچار از این بی عملی شما که حاضر نشدید فرصتی برای دیدار از مشتریان گرانقیمت خود بگذارید، قدردانی می کنم.

سایت نمایشگاه تهران پلاست در دومین روز برگزاری از دسترس خارج شد

و تا اخرین روز به همین صورت ماند

 سوم: مدیران شهر آفتاب و نمایشگاه تهران پلاست:

عزیزان. اهل این صنعت و صنعتگران با غیرت و با همتی والا برآنند تا نمایشگاه "تهران پلاست" را جایگزین "ایران پلاست" نمایند. آنها می گویند که از زور شنیدن رها شده اند؛ ازینکه برخوردهای تحقیر آمیز با آنها می شده رها شده اند؛ ازینکه از آنها نه چک ضمانت خواسته اید و نه موجب شده اید که بعدها با زور و التماس اسنادشان را از شما بازپس گیرند، خوشحالند. آنها ازینکه نه 2-3 ماه بعد بلکه روز سوم نمایشگاه صورتحسابهای رسمی شان را به آنها داده اید راضی هستند. در یک کلام بسیاری از آنها از برخورد و رفتار شما و حضور خود در نمایشگاه راضی هستند و البته تعدادی هم گلایه هایی دارند که باید شنیده شود. 

برای تمام نمایشگاههایی که در شهر آفتاب برگزار شده با مدیریت این مجموعه و در رابطه با نمایشگاه "تهران پلاست" با جناب خاکسار این سخن را دارم (به دلیل بیش از 30 سال بازدید و غرفه داری در یکی دو نمایشگاه بین المللی خارج از ایران و کسب تجربیات مدیران آن نمایشگاهها) که نکند خدای ناکرده از فردای نمایشگاه ها دبیرخانه ها به خواب بروند و 9 ماه بعد از خواب برخیزند؟ نکند این احساس خوش که حتما به شما هم منتقل شده، غروری را برانگیزد که "شهر آفتاب"  بشود هم سرنوشت مرکز نمایشگاهی خیابان سئول و "تهران پلاست" نیز هم سرنوشت ایران پلاست دوره هفتم به بعد؟ نکند که تصور کنید که کشورهای بیرون از ایران به آسودگی شما را می یابند و خواهید شد "ایران پلاست"؟ نمایشگاه اخیر شهرتش را مدیون شهرت جهانی آماده مرکز نمایشگاهی تهران و تلاش های مدیرانی بود که از همان نخستین دوره برایش از جان مایه گذاشتند. نکند که نمی دانید که سایت نمایشگاه تهران پلاست از روز دوم از دسترس خارج شده بود و نکند که شما هم مثل "ایران پلاست" نزدیک 4 سال متوجه اشکالات سایت خود نشوید و چاره ای برای آن نیندیشید؟ و نتیجه اینکه، نکند این احساس خوش موجب شود که کمبودها را نبینید و به همین که هست بسنده کنید؟ بهره وری از تجربیات دیگران، بهترین و مهمترین سرمایه شماست. برای یافتن واقعیت ها به صدها تصویر منتشر شده بیشتر دقت کنید.

اگر در آن شب تلخ قبل از افتتاحیه ساعت ها در بیرون نمایشگاه و مدتها در پارکینگ های نمایشگاه سرگردان نمی بودم، شاید من هم فرصت دیدار از نمایشگاه را می یافتم. برای آنکه بیشتر بدانید، بازهم اگر حوصله ای مانده آغاز ماجرا را بخوانید.

آغاز ماجرا:

جوانان اداره کننده ماهنامه صنایع پلاستیک، از ماهها قبل مشورت می خواستند که برای نمایشگاه تهران پلاست "ویژه نامه" منتشر کنند. از من انکار (فقط به عنوان مشاور) و از آنها اصرار. یک دلیل روشن هم داشتم: از سال قبل تا همین امسال که در جریان نمایشگاه "ایران پلاست" مدیریت محترم نمایشگاه (جناب آقای علی خاکسار) را برای حدود 4 دقیقه زیارت کردم و به صورت خودجوش به ایشان پیشنهاد کردم که آماده هستم تا تمام امکاناتم را برای شهرت جهانی این نمایشگاه بگذارم و شاهد نگاه سرد ایشان بودم، تا تمام 6 ماه گذشته که بارها موضوع را به کارکنان متعدد ساکن مشهد ایشان یادآور شدم و چشم انتظار یک ملاقات 10-15 دقیقه ای، و سرانجام زمانی که تا یک هفته قبل از برگزاری متوجه شدم که همکاران ماهنامه نه شماره سالن دارند، نه شماره غرفه و نه ابعاد، اطمینان پیدا کردم که این نمایشگاه هم که پدید آمدن آن برای این صنعت در بخش خصوصی نیز یکی از آرزوهای بزرگ خیلی ها از جمله همین نگارنده بود و هست، و برای من تفاوتی نمی کرد که به نام کدام عزیز باشد و به کام کدام عزیز دیگر، بازهم آن نمایشگاه رویایی درون ذهنم برای این صنعت نیست. دست کم، در همین دوره. تجربه ام می گفت که چنان نمایشگاهی نمی تواند در حواشی تهران باشد، و مدیرش در حال پرواز میان مشهد-تورنتو و همکارانی که بیشتر "استاتیک" هستند تا "دینامیک"!

با این حال از آنجا که از ماهها قبل به خاطر علاقه همکاران و اینکه گفتند که به عده ای قول داده اند، پذیرفتم که با همه توان از آن حمایت کنیم، بی مزد،بی منت و بی حاشیه، که انجام دادیم، حتا برای سایت "پلیمر مدیا" هم قرار شد غرفه ای بگیریم. گرچه شخصا بازهم باور نداشتم. نیمروز قبل از افتتاح نمایشگاه، وقتی متوجه شدم که همان همکاران به دلیل همین فقدان اطلاعات نتوانسته اند اقدامی خاص انجام دهند، به ناچار دست به کار شدم. با حالی نه چندان خوش، اتومبیلم شد وانت بار حمل وسایل و ساعت حدود 5 عصر دوشنبه در آن ترافیک سنگین راهی نمایشگاه شدیم: من، روزبه ساعتچی و یک میهمان سوئدی! از آنجا که هیج تصوری از مکان این نمایشگاه نداشتم، (یعنی هیچکس به خودش زحمت نداده بود که قبل از نمایشگاه مردم را راهنمایی کند و دست افشین علیزاد درد نکند که روز اول نمایشگاه این زحمت را کشید) دل خوش کردم به تابلوها و مسیر بزرگراه تهران-قم. اما بعد ازدیدن نخستین تابلو (و البته آخرین تابلو) زمانی متوجه شدم که مسیر را اشتباه آمده ام که در عوارضی تهران- ساوه بودم (ساعت 8 شب و نخستین تماس برای اخذ راهنمایی از جناب یاریجانیان). از عوارض بگیر  بزرگراه راهنمایی خواستم، جیزی گفت که واقعا متوجه نشدم و بوق ممتد هم میهن پشت سر هم که آنقدر حماقت داشت که متوجه نشد در حال خوش و بش نیستم بلکه راه گم کرده ام، مرا به ناچار به بزرگراه تهران-ساوه هدایت کرد. نخستین خروجی، تابلوی اسلامشهر بود و بعد از آن راهنمایی های غلط و یا درست اما غیر قابل فهم برای من و سرزدن به هر جایی از شورآباد گرفته تا نگاهبانان خیریه کهریزک و دانشگاه پزشکی شاهد و جگرکی باقرآباد و دستفروشی در "واوان" و سردرگمی مطلق در بیابان های بدون هر نوع تابلوی راهنما و بسیار خطرناک و خجالتی بیش از حد از همان میهمان سوئدی. طبق عادت هر بار که راهنمایی خواستم شمردم و آخر شب عدد 32 بار ورود و خروج از اتومبیلم با یک لا پیراهن و بدنی خیس از رطوبت بدن که تکلیفش معلوم است: متلاشی شدن در روزهای بعد. ساعت 21:55 دقیقه که شهرک "شهر آفتاب" را یافتیم گویی خدواند گنجی بزرگ را به ما داده است. نگهبان نمایشگاه که می دانم بیشتر دلش برای ما سوخت تا راهمان داد، تا 20 دقیقه بعد که به کمک هوش سه نفری یک در ورودی را یافتیم، آنچه بر ما گذشت بماند. فقط همین که به زحمت غرفه ماهنامه را یافتیم و هیچکس نتوانست ما را به غرفه سایت "پلیمر مدیا" راهنایی کن، برایم کافی بود و البته ساعت 1 بامداد رسیدن به منزل و ادامه کار تا 8 صبح. ببخشید این رواایت می توانست هزاران کلمه بیشتر باشد، اما نوشتم تا علت عدم حضورم ناشی از بی توجهی نباشد.

ایران پلاست: فضاهای خالی اوج وادادگی و و ابستگی به خارجی ها

 دومین روز تهران پلاست؛ حضور بازدیدکنندگان تخصصی

آغاز به کار رسمی دومین دوره نمایشگاه بین المللی تهران پلاست

رکورد شکنی صنعت پتروشیمی در نه ماه نخست سال 1396

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

____________________

 The Greates Media Partner of PIM is the Oldest and The Strongest World Publisher of Polymer Industry

Dr. Gupta Verlag

The Dr. Gupta-Verlag. Your center for topics related to polymers